ساعت 11:57 صبح جمعه 87/2/20

مهربانی را در کودکی یافتم که آبنباتش را در دریاچه نمک  انداخت تا شیرین شود.
آن قدر برای غربت یک دانه موی سفیدم غصه خوردم که تمام موهایم سفید شد.

مغز کوچکش در فضای جمجه اش لق میزد.
 مغزم روی شعله های دلم - که برای قلبم می سوخت - کباب شد.


بیچاره آن خروسی که باصدای ساعت شماطه دار از خواب بیدار  می شود.
همیشه غمگین ترین لحظات را عزیزترین کسانمان به ما هدیه می کنند.


حیف که گرسنگی شکم با کلمات شیرین بر طرف نمی شود.
  سالهاست که کاممان را به حقیقت های تلخ شیرین می کنیم  .


سگ‌ها به‌زحمت لطف و احسان زیاد را تحمل می‌کنند و انسان خیلی کمتر از آن‌ها.
شجاعت پس از احتیاط یکی از شرایط مهم سعادت است.


کسی‌که شاد و خندان است همیشه وسیله شادی و خنده را پیدا می‌کند.
ما ندرتأ در باره آنچه که داریم فکر می‌کنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشه چیزهائی هستیم که نداریم.
ما همواره سعی می‌کنیم خود را از الم برهانیم، اما تمام مساعی ما جز به‌یک نتیجه منجر نمی‌شود و آن این است که دردهای خود را تغییر دهیم.


مردان بزرگ مانند عقاب هستند و آشیانه خود را روی قله بلند تنهائی می‌سازند.
مردم فرومایه از اشتباهات و لغزش‌های اشخاص بزرگ لذت فراوان می‌برند


ما یه تریلی ارادت داریم خدمت شما . خالیش کن................تریلی بعدی تو راهه....؟



 



¤ نویسنده:

نوشته های دیگران ( )

3 لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خانه
وررود به مدیریت
پست الکترونیک
مشخصات من
 RSS 

:: بازدید امروز ::
3
:: بازدید دیروز ::
4
:: کل بازدیدها ::
13169

:: درباره من ::


جک- اس ام اس - هرچی که بخوای

:: لینک به وبلاگ ::


:: آرشیو ::

بهار 1387

:: اوقات شرعی ::

:: خبرنامه وبلاگ ::